X
تبلیغات
هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق...
 

۱.متن زیر را با دقت بخوانید، سپس به سئوالات پاسخ دهید.

خواهشم اینه بمونو کنسلش کن رفتنو

یا اگه میخوای بری این بار نفرین کن منو

این تو و این تیغو این شاه رگ، هرچقدر میخوای بزن

تیغو بردار دستامو خط خطی کن تلافیه

عمری من زدم به قلبت تو نگفتی کافیه

تو رو به خدا قسم اونطور نگاه نکن به من

لااقل چیزی بگو فحشی بده حرفی بزن

.........

عزیزم دستات نلرزه تیغ اولو بزن

واسه ی خیانتاو بی محلیای من

تیغ دوم و بزن بزار بریزه آبروم

من خیانت کردم اما تو نیاوردی به روم

سه و چارو پنج و شیش، تیغارو پشت هم بزن

وقت جون دادنم وایساو تو چشمام زل بزن

شاید لون لحظه ببینی اشک چشمای منو

بیا باهم آشنا کن تیغو رگهای منو

.............

نکنه هنوز مهمم چرا گریه می کنی؟

الان وقتشه بیای و منو راحتم کنی

اگه باز منو ببخشی ، دل بسوزونی برام

با چه رویی زنده باشم از خجالتت درآم؟

بزار با دستای پر مهر تو رو به قبله شم

انطوری شاید قیامت با تو روبه رو بشم

توی این دنیا نشد ازت نگهداری کنم

شاید اون دنیا بتونم واسه تو کاری کنم

...........

تیغو دستت دادم اما عزیزم یادت نره

درد این سکوت تو از درد تیغم بدتره

نکنه فهمیدی مثل خون و رگهای منی

که نه میتونی بی نه تیغو راحت میزنی

.........

نکنه میخوای ببخشی نه توروخدا بزن

اگه بخشیدی عزیزم هی نگاه نکن به من

تو که از خونم گذشتی تو که بخشیدی منو

خواهشن پیشم بمونو کنسلش کن رفتنو

 .

 .

1. این شعر برچه وزنی سروده شده است؟(۵/۱ نمرده)

2. در شعر عاشق از معشوقه چه درخواستی دارد؟ 3 مورد (۱ نمره)

3. عاشق دلیل زدن تیغ اول رو چه چیزی بر می شمرد؟ 2مورد (۱نمره)

4. پس از خیانت های مکرر عاشق، معشوقه چه عکس العملی نشان داده؟ (۵/۰ نمره)

5. کدام مصرع دارای استفهام انکاری است؟ (۵/۰ نمره)

6. عاشق میخواهد با چه چیزی رو به قبله شود؟ (۵/۰ نمره)

7. از نظر عاشق درد چه چیزی از درد تیغ بدتر است؟(۵/۰ نمره)

8. آیا معشوقه مثل همیشه بلانسبت شما خر شد و عاشق را بخشید؟(۲۵/۱نمره)

9. خواننده ی این شعر کیست؟(۲۵/۰نمره)

10. نکته اموزنده در این شعر چیست؟ 4 مورد (۳نمره)

جمع کل: ۱۰ نمره

 

پ.ن - ن.ا

انًّ اَنكَر الاَصوات لَصَوت الحَمير...حیف گوش...حیف وقت واقعن!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 18:44  توسط قرعه عشق  | 

 

دوستان یک کاری!

از ساعت ۲:۳۰ تا ۶ بعد از ظهر امروز جمعه ۲۰/ آبان/۱۳۹۰ مدام برای بنده دعا کنید. (این فقط یک خواهش است)

.

.

خیلی حالم گرفته است! یعنی خیلی هاااا! دلم می خواست می نوشتم از اینکه یادم رفته بود هزینه آزمون عملی را به شماره حسابی که سنجش داده بود واریز کنم و در نتیجه فیشی هم نداشتم که فردا سر جلسه تقدیم کنم! و حرف هایی که به ما نزدند دوستان دستشان در نکند! همین "بهار" خانم پشت تلفن به من می گوید داغون! مهسا به من می گوید گیج! و خیلی چیزهای دیگر که از نوشتنشان معذوریم در هر صورت من به سبب اینکه پوست کلفت تر از این حرف ها هستم، رفتم و هیچ برخوردی هم با مانشد اتفاقا، فقط یک جایی را امضا کردیم که البته من مثل همیشه نخوانده مهر کردم! شاید حکم اعدامم بوده!

خواستم بنویسم از آن الدنگی که در اتوبوس فارغ از دعا دعا کردن بنده که خدا قربان دستت یک همجنس کنار من بنشیند آمد و راست راست نشست بغل دستم، فکر کنم کلا یک نصفه صندلی گرفته بودم ازبس بعضی(!) از این آقایون بی شعورند! تازه پر رو پر رو بر گشته می گوید حساب کنم؟ خانم ها حس من را می فهمند که آن لحظه دلم می خواست چه بلایی سر آن آقا بیاورم ولی چون زور ندارم خب بسنده کردم به نشنیدن ، هندزفیری توی گوشم و آهنگ شاه صنم که تازه از وبلاک استاد صنوبری بزرگ دانلود کرده بودم را بهانه ای برای نشنیدن مزخرفات آن الدنگ!

خواستم بنویسم از دوستان که بعد از مدت ها دیده بودمشان از دماغ های عمل کرده و تیپ های عجیب و غریبشان...

از طراحی های استادانه دورو بری هام که عینهو پیکاسو افتاده بودند به جان کاغذ جلو دستشان و ننگ شخصیتی که همان زمان مرا فرا گرفت و لعن و نفرینی که نثار خود کردم از کلاس نرفتنم! از تنبلی هایم از اینکه اگر قبول نشوم واقعا چه خاکی بر سرم بریزم!

ممنون از انهایی که دعا کردند! خواستم بگویم باز هم دعا کنید تا بهمن وقت هست...ممنون از لطفتان!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1390ساعت 10:27  توسط قرعه عشق  | 

 

قصدم این بود وبلاگ را آپدیت نکنم، حداقل تا زمانی که "وضعیت سفیدٍ عزیز" پخش می شود! اما دیدم چه کاری هست خب، به فشار روانی اش نمی ارزد!

یک پیجی در فیس بود یک آدمٍ (!) خلاق دیوانه راه انداخت که انصافن خیلی هم گرفت! اینکه بچه ها بیایند و سوتی های جسارتن احمقانه ی خود را بنویسند (از بدو تولد تا دوران دانشجویی مختارید البت!)...دور هم لذت ببریم، احیانن مطلبی هم بیاموزیم...

* عرض کنم خدمتتان که: کوچکتر که بودیم (۷-۸ ساله) در مهمانی های دوره ای به دلیل اینکه مجابمان می کردند به خواندن نماز آن هم از نوع اول وقت، پس از کلی تفکر و بررسی پیشنهادات مطرح شده راهی پیدا نکردیم جز اینکه هر کداممان یک پریز پیدا کرده و نمازمان را به برق بزنیم(!) اینطور هم در زمان صرفه جویی می شد هم اینکه وقت خدا را خیلی نمی گرفتیم!!!

*کوچکتر که بودیم(همان ۷-۸ ساله)(اکثر اتفاقات خاطره انگیز ما مربوط می شود به همان دوران) به دلیل شیطانی های عاصی کننده و بعضن فوضول مآبانه پدر و مادر گرام راهی پیدا نکردند جز اینکه خالی ای کوچک بسته و به ما بگویند در منزل دوربین مخفی کار گذاشته اند! ما هم که ساده!!! (وقتی باور می کردیم ۲۵ تومنی زیر سجاده را خدا گذاشته دوربین مخفی که چیز بعیدی نبود!) ساعاتی را که بیرون منزل بودند تمام وقت ما صرف دید زدن سوراخ سمبه های اتاق و سالن و دستشویی و حمام می شد و اینکه هی دست تکان بدهیم و بگوییم: هاهاها دیدید دوربین را پیدا کردیم!همینجور الکی! که اگر بعدن فیلم ها را دیدند بفهمند ما دوربین را پیدا کردیم و کلا برش دارند تا ما راحت زندگی مان را بکنیم!

*یکی دوسال پیش همان روز که در پارک خیابان کریمخان به جرم ریختن هسته های تمر هندی گرفتندمان قبل ترش به یک مغازه از نوع با کلاسش وارد شده...صنایع دستی مورد علاقه مان را دید زدیم! بعد از انتخاب دوتا از کیف ها به اتفاق یار غار عزیز تر از جانمان خیلی با اعتماد به نفس با توجه به اینکه روی یکی از کیف ها عدد ۸ و روی دیگری عدد ۹ نوشته شده بود، ۱۷ هزار تومان بی زبان در آورده به صندوق دار دادیم ، چشمتان روز بد نبیند نزد آن همه مشتری دک و پزی خرابمان کرد که خانم محترم اشتباه متوجه شدید ۱۷۰ هزار تومان ،نه ۱۷ هزار! پلاستیک فریزر هم به تان نمی دهند با ۱۷ هزار تومان! یعنی دلم خواست یک لحظه زمین دهان باز کند و ما دو نفر را ببلعد...وقتی ریاضی با ۱۰.۷۵ قبول بشوی همین می شود دیگر!

...........................

نظر سنجی را هم حتمن شرکت کنید! این یک دستور است!

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1390ساعت 22:38  توسط قرعه عشق  |